یا ایتها النفس المطمئنه…

یا ایتها النفس المطمئنه…

خستگی را بهانه می‌کند و با حاجی راهی می‌شود. حاجی می‌گوید: «می‌خواهم امسال عاشورایی برپا کنم.» و عاشورا برپا می‌شود، اما نه دهم محرم، بیستم فروردین.

برادر زاده‌ام یک باره از خواب می‌پرد و هیجان زده می‌گوید: «عمو سعید شکل پرنده بود، ماهی آمد حمله کند، عمو پرواز کرد…»

حاجی پایش روی مین می‌رود. به هوا پرت می شود، قاسم دهقان می‌گوید: «یک لحظه دیدم حاجی به پهنای افق شد و فرشتگان روی سینه‌اش نماز می‌خوانند.» و دنبال نقاشی می‌گردد تا این صحنه را ترسیم کند.

حاجی می‌افتد و سعید نیز، اما هیچ یک ناله‌ای نمی‌کنند، حاجی سه بار «یا زهرا» می‌گوید و سعید همچنان ساکت است.

مادر پیوسته دنبال این است تا کلام آخر او را دریابد، و او بعدها می‌گوید: «من در آن لحظه پیوسته می‌گفتم: یا ایتها النفس المطمئنه، ارجعی الی ربک، راضیه مرضیه…»

خواهر بر بدن او که صدها ترکش بر خود داشت می‌گرید و او می‌گوید: «ول کن حاجی، بگذار باشد.»

تشنگی بیتابش می‌کند، و آبی در کار نیست. حاجی می‌گوید: «می‌خواهم امسال عاشورایی بپا کنم…»

سعید دست خونینش را نشان می‌دهد و من به یاد عباس می‌‌افتم، وقتی که از اسب به زیر می‌افتد… و روضه اش بی‌تابم می‌کند…

 

۳ دیدگاه

  1. مهر ۲۱, ۱۳۹۳

    واقعا نمیدونم چی بگم.مدتهاست باخونواده محترم این شسهید عزیز درارتباطم و هنوزم حس میکنم هیچی ازش نمیدونم.کاش اقا سعید دستمو میگرفت وقبل محرم امسال منو هم میبرد….میدونم جایگاهش بامن فرق داره من جهنمیم وایشون بهشتی ولی دلم خوشه که باهاش اشنام….اق سعید دعا کن من هم به زودی بیام.خسته ام خسته خسته.

  2. خرداد ۱۹, ۱۳۹۴

    اگ‌ه از ایشون کتابی مطلبی کلیپی یا وبلاگی سراغ دارین لطفا به من معرفی کنین با سرچ کردن توی گوگل که چیزی دست گیرم نشد ممنوووون

    • دی ۲۹, ۱۳۹۵

      با سلام
      کتاب خاطرات شهیدچند سالی است که توسط نشر یاران شاهد با نام “یزدان پرست” چاپ شده
      میتونی از کتاب فروشی های نشر شاهد تهیه کنید

شما هم نظر دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلیه حقوق متعلق به پایگاه شهید محمد سعید یزدان پرست می باشد.
هر گونه نقل و برداشت با ذکر منبع بلامانع می باشد.