بیا ای باغبان به باغ ارغوان…

بیا ای باغبان به باغ ارغوان…

 از زیارت حضرت زینب(س) که برمی‌گردد دوباره هوایی می‌شود، مدام از بچه ها یاد می‌کند: «دریغ از آن همه یکرنگی ها، دریغ از آن همه صمیمیت ها! کجا رفت آن همه ایثار و جانبازی؟ کجا رفت آن شور و شوق ها؟ خیلی ها فقط به فکر پست و مقام افتاده‌اند. زیر پوست خیلی از انقلابی‌ها و رزمنده‌ها آب رفته، خیلی ها با چرخ خوردن زمانه چرخ خورده‌اند.»

می‌گوید: «دیگر ما در این جمع حکم اقلیت های مذهبی را پیدا کرده‌ایم!» می‌خواهد دوباره به آن حال و هوا برگردد.

پیش از این وقتی نقشه می‌کشید، به آواز بنان گوش می‌داد و شجریان و… و حالا، شروه می‌خواند و با سراج هم آواز می‌شود و گریه سر می‌دهد : «بیا ای باغبان به باغ ارغوان…» و گاه برمی‌خیزد و نقشه‌ها را رها می‌کند و سینه می‌زند و بلند می‌گوید: «کربلا کربلا ما داریم می‌آییم…» و من چقدر دلم می‌لرزد وقتی این حالتش را می‌بینم. پرنده رفتنی است…

شما هم نظر دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلیه حقوق متعلق به پایگاه شهید محمد سعید یزدان پرست می باشد.
هر گونه نقل و برداشت با ذکر منبع بلامانع می باشد.