بانگ اذان

 بانگ اذان

از مدرسه آمده، خسته و گرسنه و تا غروب خیلی مانده، می‌نشیند به مشق نوشتن. بانگ اذان به گوش می‌رسد. صدایش می‌کنم برای افطار، نمی‌آید و اول نمازش را می‌خواند. با اینکه شش سال بیشتر ندارد، اما توانش خیلی خوب است.

این عادت تا آخر در او ماند. نماز مقدم بر هر کاری است، آن هم به جماعت. به همین جهت حتی اگر دو نفر باشیم به زور جلویش می اندازم.

یک دیدگاه

  1. مهر ۲۱, ۱۳۹۳

    چه چشمهایی د اشت آقا سعید
    خداهم عاشق همین چشمای پاک ومعصومش شد وبردش
    خودش گفت لحظه اخر موقع شهادات پیامبر دست روچشمهاش کشیده
    پیامبر دست روچشمایی کشیده که پاک وبی گناه ومعصوم وقشنگ بود
    خدا رحمتت کنه آقا سعید

شما هم نظر دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلیه حقوق متعلق به پایگاه شهید محمد سعید یزدان پرست می باشد.
هر گونه نقل و برداشت با ذکر منبع بلامانع می باشد.