او به دنیا می‌آید

اوبه دنیا می آید

شنبه هشتم تیر ۱۳۴۶، حدودا دو سال دارم که او به دنیا می‌آید. زیبا، دوست داشتنی و چاق است. با وزنی نزدیک ۵‌کیلو. تا به خانه بیاید، سه چهار روز طول می‌کشد، اما در همین مدت کم آن قدر به میله تخت می‌کوبد که برای همیشه جای نوعی فرورفتگی در پاشنه پایش باقی می‌ماند…

بار آخر هم که اورا آوردند، پاهایش را دیدم که جای صدها ترکش بر آن بود و من به نشانه درستی راهی که رفته و قدردانی از اینکه آن را مردانه پیموده، پایش را می‌بوسم.

***

روز جمعه است، یکی دوسال بیشتر ندارد و محکم در آغوش خواهر جا خوش کرده. روی پله های زیرزمین اصرار می‌کنم تا اورا بغل کنم، اما خواهر خست می‌ورزد، من از غیظ هولشان مدهم تا قل‌قل خوران به پاشیر بغلتند، اما در جا ترس برم می‌دارد و به سرعت بالا می روم و کنار میهمان‌ها می‌نشینم تا کسی فکر نکند کار من بوده

اما بار آخر که در آغوشش گرفتم دیگر کسی حسودی نمی‌کرد و خست نمی‌ورزید و من مکرر او را می‌بوسیدم.

یک دیدگاه

  1. مهر ۲۱, ۱۳۹۳

    ازتمامی عزیزانی که باعث شدن با راه انداختن این وب سایت ونشر کتاب این شهید عزیزمون از غربت دربیاد ممنونم.اجرتون با خدا

پاسخ دادن به آلاله آوینی لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلیه حقوق متعلق به پایگاه شهید محمد سعید یزدان پرست می باشد.
هر گونه نقل و برداشت با ذکر منبع بلامانع می باشد.